💞عشق جان است و عشق تو جانتر جانان...💞

با تو خوشبخت ترینم😍😘

وَإِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ ﴿۵۱﴾ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۵۲﴾

کلمات کلیدی
آخرین مطالب

سلام عزیزای دلم. بابا حالش بهتره خداروشکر. هفته بعد باید بره چکاپ قلبش.

اومدم خونه گلاب اینا، تمام ساعت با بابای گلاب بحث فلسفی و سیاسی و اقتصادی میکنیم. در حال چالشیم. 

آدم پر مغز و باسوادیه... ماشالااااا شوخ و بی نهااااااایییییتتتتت بانمک. آدمی نیست که ببیندش و عاشقش نشه. خودش و خانمش ماهن.

خلاصه که حالم بهتره، مامانبزرگ گلاب اومده اینجا یه خانم انرژی مثبت😍 خداحفظشون کنه و دختردایی و بچه هاش اینجان، جمع میشیم دور هم، قلیون میذاریم و فیلم میذاریم و خلاصه میخندیم.

ظهر خودم رو دوتا ادکلن اورجینال خوشبو از شرکت دوست بابای گلاب مهمون کردم😎😛 عطراش فوووووق العادن. 

گفتم از حالم یه خبر بدم از نگرانی دربیاین. فردا عازم شهر مدرسه ایم با خاله کوچیکه و پسر کوچولوش. همین خودش قوت قلبیه. خاله و منم که میدونین چقد همدم همیم...

فعلا همینا...مرسی از همتون که کنارم بودین. مرسی که نگرانم بودین. مرسی بابت انرژیای مثبتتون.

مری مریا
۰۹ آذر ۹۷ ، ۱۸:۱۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مری مریا
۰۶ آذر ۹۷ ، ۲۱:۵۳
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مری مریا
۰۶ آذر ۹۷ ، ۱۷:۲۰

نشد با شاخه ها بغل کنم تو رو...

نشد نشد نشد... برو برو برو...

اراده داشتم ، بدونِ کاشتن... 

که عادتت بدم به ریشه داشتن...

که عادتت بدم یه گوشه بند شی... 

به مبتلا شدن علاقه مند شی...

نشد که از دلم جدا کنم تورو...

نشد نشد گلم ، برو برو برو...

نشد که بی دهن صدا کنم تورو...

تمام حرف من...برو برو برو...

قدیما هر گلی شناسنامه داشت...

تموم میشد و بازم ادامه داشت...

تو شیشه ی گلاب.. تو شعر شاعرا...

تو گلفروشیا...تو جیب عابرا...

همون کسا که از تو باغچه چیدنت...

توی خیالشون ادامه میدنت...

نشد نشد نشد...

تمام حرف من برو برو برو...

تو داری از خودت فرار میکنی...

داری با ریشه هات چیکار میکنی...

برو برو ولی به رسم یادگار

شناسنامتو تو خونه جا بذار...

برو برو ولی به رسم یادگار...

شناسنامتو تو خونه جا بذار...

مری مریا
۰۴ آذر ۹۷ ، ۲۱:۳۰ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مری مریا
۰۴ آذر ۹۷ ، ۱۵:۰۴
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مری مریا
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۲:۱۱
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مری مریا
۰۱ آذر ۹۷ ، ۱۱:۳۳
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مری مریا
۲۱ آبان ۹۷ ، ۲۲:۴۳
سلام عزیزای دلم.
خدا میدونه از عصر چققققد احوالاتم خوشه. و این حال لذیذ رو مدیون خوشدل ترین مجازی زندگیمم💜💕 
اولین کسی که خوندمش، درکش کردم با پوست و استخونم تو دنیای نوجوونی... بعدش گمش کردم و پیداش کردم😍 دودستی چسبیدمش و چققققد برام خوشاینده داشتنش. 
بارها با اشکاش گریم دراومد، با خنده هاش خندیدم😍، نفس راحت کشیدم با خلاص شدنش. روزهااااا بوده که ده بار سر زدم بهش که فقط باخبر بشم از حال و روزش... 
عزیزدل مرسی که این همممممه خوبی رو نشونم دادی، مرسی که با وجود اختلاف سنی بینمون انقد درکت بالاس ، انقد رازداری، انقد سنگ صبوری . بغض الانم از این همه مهربونیت یکی از صادقانه ترین بغضای از سر شوق زندگیمه.😊
عصری با مامان گلاب و گلاب قدم زنون تو هوای پاییزی و بشدت دل انگیز وطن مادری میرفتیم بازار که برای خونمون حبوبات و ادویه جات بخرم. مامان زنگ زد که از مازندران بسته رسیده ، واسه شماس؟ ذهنم رفت پیش علیرضا، که خرید اینترنتی میکنه و تولد آجی نزدیکه. گفتم حتما علیرضا سفارش داده😕 صدای فانینا اومد که هدیس، گفتم هموووون پس هدیه تولده . گفت نههههه اسم فرستنده هدیس. خدایااااااا ذهنم جرقه خورد🤩 دلم هررررییییی ریخت. داد زدم بازش نکنیییین خودم بیام پس فردا وا کنم. قطع کردم . طاقت نیوردم تو همون بازار رفتم سر وقتش. 😘
وااااییی دل تو دلم نیست شنبه شه. نتونستم تلفنی واسه علیرضا تعریف کنم منتظرم فردا بیاد و حضوری با آب و تابش تعرییییف کنم😛😇 تماااااام خستگیای این مدت گلوله شدن از تنم در اومدن... انرژیم صدها برابر شد.⚡️
دنیا دنیا شرمندم کردی. ایشالا بتونم جبران کنم محبتت رو.🙊 
بخدا که یه تیکه از قلبم ، اونجا که عزیزترین آدمهای زندگیمن، جات دقیقا اونجاس. حکمتش رو نمیدونم ولی یه جورخاصی مخلصتم من.☺️
بمون برام💕💗💋💚

مری مریا
۱۷ آبان ۹۷ ، ۰۲:۱۵ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۴ نظر
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مری مریا
۱۳ آبان ۹۷ ، ۱۲:۲۹